روزگار می گذارنم
حتی در این غربت
حتی بدون تو
می روم
می آیم
می خندم
می گریم
دل می سپارم به سادگی همین ثانیه های بی تو
اما
گه گاهی
ناگزیر می شوم
نه !
شكایت نكن
كوه هم كه باشد
گاهی
دم غروب كه می شود
انگار دلش می لرزد
به خدای من قسم
اصلا انگار طور دیگری ست!
انگار ایستاده می افتاد
و ایستاده می گرید
ایستاده می میرد
پس گلایه نكن!
از تو چه پنهان
با بی پناهی ام
گاهی ایستاده
در پس همین وجود
در پس همین خنده های سرد
در پس همین گریه ها گرم
هی می میرم و زنده می شوم
سخت است
صبور باشی
و در حجم این سكوت
نفست بند نیاید
ای نا رفیق... به کدامین گناه ناکرده...بر اعتمادم تازیانه می زنی ؟
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مرديت را؟
خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود
بی خیال از غم امروزی و از عاقبت و اخرشان
هی فلانی دو سه خطی بنویس ساده تر
.........در پی قافیه و واژه نباش
بگذر از دلسوزی.. واژه ای امروزی ...
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید