عاشقانه ها
post

روزگار می گذارنم
حتی در این غربت
حتی بدون تو
می روم
می آیم
می خندم
می گریم
دل می سپارم به سادگی همین ثانیه های بی تو

اما
گه گاهی
ناگزیر می شوم

نه !‌
شكایت نكن
كوه هم كه باشد
گاهی
دم غروب كه می شود
انگار دلش می لرزد
به خدای من قسم
اصلا انگار طور دیگری ست!‌
انگار ایستاده می افتاد
و ایستاده می گرید
ایستاده می میرد

پس گلایه نكن!‌

از تو چه پنهان
با بی پناهی ام
گاهی ایستاده
در پس همین وجود
در پس همین خنده های سرد
در پس همین گریه ها گرم
هی می میرم و زنده می شوم

سخت است
صبور باشی
و در حجم این سكوت
نفست بند نیاید 

 

ای نا رفیق... به کدامین گناه ناکرده...بر اعتمادم  تازیانه می زنی ؟ 
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مرديت را؟
خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود

بی خیال از غم امروزی و از عاقبت و اخرشان 

هی فلانی دو سه خطی بنویس ساده تر 

.........در پی قافیه و واژه نباش 

بگذر از دلسوزی.. واژه ای امروزی ... 


| دوشنبه 19 تیر 1391 | 12:44 | nilo1991

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید